X
تبلیغات
قرآن - اهمیت معاد از دیدگاه قرآن (قسمت 4)

قرآن

قیامت از نظر قرآن

اهمیت معاد از دیدگاه قرآن (قسمت 4)

52- یوم لا یجزی والد عن ولده.

یکی از طرق رهائی از چنگال کیفرها در این جهان این است که کسی مسئولیتهای دیگری را بپذیرد، و خود را جوی او قرار دهد، جریمه مالی او را قبول کند، و کیفر جرم او را به جان خود بخرد.

قرآن در آیات فوق که نامهای توصیفی قیامت را بیان می کند اعلام می دارد که اینگونه کارها در آن دادگاه بزرگ الهی مطلقا ممکن نیست، هر کس مسئول کارهای خویش است، و تنها خودش کیفر اعمالش را می بیند، و جریمه جرائمش را می پردازد.

در نخستین آیه که دوبار در قرآن مجید آمده می خوانیم: «از آن روز بترسید که هیچ کس به جای دیگری مجازات نمی شود». «واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا» (سوره بقره، آیه 48و 123).

همین معنی در آیه دوم با تفاوتی آمده است، می فرماید: «آن روز روزی است که هیچ کس مالک انجام کاری برای دیگری نیست» «یوم لا تملک نفس لنفس شیئا». (سوره انفطار، آیه 19).

و در سومین آیه انگشت روی مورد خاصی گذارده می فرماید: «از آن روز بترسید که نه پدر جزای اعمال خود را می پذیرد و نه فرزند چیزی از جزای پدر را».

«واخشوا یوما لا یجزی والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئا». (سوره لقمان، آیه 33).

رابطه پدر با فرزند بر اساس «عاطفه و محبت» است، و رابطه فرزند با پدر بر اساس «احترام و محبت»، و در واقع از نزدیکترین و قوی ترین پیوندهای عاطفی انسان همین دو رابطه است، ولی هول و وحشت قیامت آن چنان عظیم و کوبنده است که تمام این پیوندها را درهم می کوبد و از میان می برد آن چنان که هر کس تنها به فکر خویشتن است.

جمعی از مفسران در تفسیر آیات فوق تصریح کرده اند «لا تجزی» به معنی «لا تغنی» به معنی بی نیاز نمی کند آمده است. (مجمع البیان، جلد 1، صفحه 103).

«راغب» در «مفردات» می گوید: جزا در اصل به معنی بی نیازی و کفایت است، و پاداش و کیفر را از این رو جزا می نامند که برای جبران عمل انجام شده کفایت می کند، همین معنی در مقائیس اللغه نیز آمده است.

قابل توجه اینکه مخاطب در دو آیه اول بنی اسرائیلند که در تعصب قومی و نژادی در جهان ضرب المثل هستند، قرآن به آنها هشدار می دهد که حتی شما با آن همه تعصبی که درباره یکدیگر دارید همه چیز، جز خودتان را، در آن روز بزرگ فراموش می کنید.

پیام این آیات ناگفته پیدا است چرا که با وضوح این حقیقت را ثابت می کند که شدائد قیامت و حوادث سخت آن روز عظیم هیچ نمونه ای در دنیا برای آن نیست، بسیارند اشخاصی که در این جهان بر اثر پیوندهای عاطفی، خود را فدای دیگری می کنند، ولی این مطلب در قیامت در مورد هیچ کس و هیچ انسانی نسبت به دیگری واقع نمی شود.

*  *  *

53- یوم تبیض وجوه و تسود وجوه.

این نام که یک بار در قرآن مجید آمده بیانگر یکی دیگر از ابعاد آن روز بزرگ و حامل پیام مهمی از عرصه محشر است، می فرماید: «عذابهای بزرگ نفاق افکنان روزی خواهد بود که صورتهائی سفید، و صورتهائی سیاه می گردد» «یوم تبیض وجوه و تسود وجوه». (سوره آل عمران، آیه 106).

چهره های نورانی از آن کسانی است که نور ایمان از درون جانشان به حکم «یوم البروز بودن قیامت» در چهره هایشان نمایان می شود، و به همین دلیل «غرق رحمت خدا هستند و جاودانه در آن خواهند ماند» «اما الذین ابیضت وجوههم ففی رحمة الله هم فیها خالدون». (سوره آل عمران، آیه 107).

اما تاریک دلان بی نور، کافران بی ایمان و مجرمان سیاه دلی هستند که ظلمت درونشان به برون کشیده شده، و این رو سیاهان، غرق عذاب الهی خواهند بود، و به آنها گفته می شود: «فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون» :«بچشید عذاب الهی را به خاطر کفرتان»! (سوره آل عمران، آیه 106).

تعبیر فوق به صورتهای دیگری در آیات قرآن مجید نیز منعکس است.

در یک جا می فرماید: «گوئی صورت آنها (کسانی که مرتکب گناهان پی در پی می شوند) را پاره های تاریک شب سیاه پوشانیده است»! «کأنما اغشیت وجوههم قطعا من اللیل مظلما». (سوره یونس، آیه 27).

در جای دیگر می فرماید: صورتهائی در آن روز، گشاده و نورانی است، و خندان و مسرور است» «وجوه یومئذ مسفرة – ضاحکة مستبشرة» (سوره عبس، آیه 40 و 41).

چه موقع این مسأله رخ می دهد؟ و صورتهائی نورانی و صورتهائی تاریک می گردد؟

بعضی آن را به هنگام جدائی صفوف از یکدیگر، و بعضی آن را به هنگام مشاهده نامه اعمال، و بعضی به هنگام بر خاستن از قبور، یا قرار گرفتن در برابر میزان عدل الهی دانسته اند.

ولی از آنجا که روز، روز بروز و ظهور حقایق اشخاص و اعمال است به نظر می رسد که این مسأله از همان آغاز قیام از قبرها صورت می گیرد و ادامه دارد.

چه اشخاصی دارای چهره نورانی و چه افرادی رو سیاهند؟

مفسران احتمالات گوناگونی داده، و گاه آنها را در اشخاص معینی محدود ساخته اند، ولی ظاهر این است که تمام اهل ایمان و صالح العمل در زمره رو سفیدانند و تمام اهل کفر و مجرمان در صف سیه رویان.

آخرین سخن اینکه بعضی از مفسران خواسته اند این دو تعبیر را بر مفهوم مجازی آن حمل کنند، و گفته اند سفیدی اشاره به سرور و خوشحالی، و سیاهی اشاره به غم و اندوه است. (تفسیر مراغی، جلد 4، صفحه 25).

ولی هیچ موجبی برای ارتکاب چنین خلاف ظاهری وجود ندارد، بلکه آیه را باید بر همان معنی حقیقی آن حمل کرد، وقتی قرآن می گوید: «مؤمنان نورشان از پیش رو و از سمت راست آنها در عرصه محشر حرکت می کند» «یسعی نورهم بین ایدیهم و بأیمانهم» (سوره حدید، آیه 12) چه جای تعجب که صورتهائی سفید و نورانی، و صورتهائی سیاه و تاریک باشد؟

راستی چه وحشتناک است آن روز که آنچه در قلب و جان انسان است در صورت او نمایان می گردد، روز رسوائی بزرگ برای سیاه دلان، و روز افتخار عظیم برای روشن دلان، و همین امر سبب می شود که مؤمنان از همان آغاز مورد احترام و تکریم در عرصه محشر باشند و کافران و مجرمان مورد لعن و نفرین!

*  *  *

54- یوما کان شره مستطیرا.

در این تعبیر که تنها یکبار در قرآن آمده، ضمن توصیف ابرار و نیکان می فرماید: «آنها از روزی می ترسند که عذابش گسترده و فرا گیر است» «و یخافون یوما کان شره مستطیرا» (سوره انسان، آیه 7).

«مستطیر» از ماده «طیران» به معنی «پرواز» گرفته شده، و مفهوم آن در اینجا پراکنده و گسترده است، لذا بعضی آن را به معنی چیزی که فوق العاده وسعت یافته است تفسیر کرده اند، این تعبیر درباره سپیده صبح هنگامی که تمام افق را فرا می گیرد به کار می برند و می گویند «فجر مستطیر».

«شر» در اینجا به معنی عذاب روز قیامت، و یا هول و وحشت آن است، و گستردگی آن به حدی است که تمام زمین و آسمان را پر می کند، حتی فرشتگان در وحشت فرو می روند، نه تنها بدکاران و مجرمان که نیکان و پاکان که از عاقبت کار خود با خبر نیستند در این وحشت و اضطراب گسترده سهیم و شریکند.

جالب این که در آیه فوق، ترس از چنان روزی را یکی از صفات ممدوح و نکات مثبت اخلاقی ابرار و پاکان می شمرد، زیرا چنین ترسی مایه پرهیز از هر گونه گناه و توجه به اطاعت مطلق پروردگار است.

*  *  *

55- یوم یفر المرأ من أخیه

تعبیر فوق که تنها یکبار در قرآن مجید آمده، ترسیم واضح دیگری از صحنه رستاخیز است می فرماید: «در آن روز انسان از برادر خود فرار می کند» و حتی از مادر و پدرش، و از زن و فرزندانش، (چرا که) در آن روز هر کدام وضعی دارند که آنها را کاملا به خود مشغول می سازد. «یوم یفر المرأ من أخیه – و امه و ابیه- و صاحبته و بنیه- لکل امرئ منهم یومئذ شأن یغنیه» (سوره عبس، آیه 34 تا 37).

بدیهی است نزدیکترین و محبوبترین افراد به هر انسان برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندان او است، و عجب اینکه قرآن نمی گوید در آن روز از آنها غافل می شود، بلکه می گوید: «از آنها می گریزد»! مادری که به او عشق می ورزید، پدری که سخت مورد احترام او بود، همسری که شدیدا به او محبت داشت، و فرزندانی که میوه قلب و نور چشمان او بودند، آری از همه آنها می گریزد!

اینها کسانی بودند که در مشکلات این جهان همیشه به آنها پناه می برد، و در مصائب مایه تسلی خاطر او بودند، اما در آنجا چه خبر است که از آنان می گریزد؟!

آری صیحه رستاخیز و به تعبیر قرآن «صاخه» که در آیه قبل از این آیات آمده چنان عظیم است که تمام این پیوندها را پاره می کند، و صدای گوش خراش و کر کننده آن انسان را از غیر خویش بیگانه می سازد.

چرا می گریزد؟

به خاطر ترس از رسوائی در برابر نزدیکترین افراد به او؟

یا به خاطر اینکه ممکن است گناهانی داشته باشند که از تبعات آن وحشت دارد؟

یا به خاطر حقوقی است که احتمالا از آنها ضایع شده و در آن صحنه که دست انسان تهی است ممکن است آن را مطالبه کنند؟

یا نه، هول و وحشت محشر آن قدر زیاد و سنگین است که هر انسانی را از تمام افراد مورد علاقه اش جدا می سازد، و به خویش مشغول می دارد، از آنها می گریزد تا فقط به خود بیندیشد و نه به دیگری، می گریزد تا راه نجاتی جستجو کند، و می گریزد تا سرنوشت خویش را بیابد.

هر کدام از این امور چهارگانه به تنهائی مایه فرار و گریز است تا چه رسد به اینکه همه یکجا جمع شوند.

در حدیثی می خوانیم که یکی از خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از آن حضرت سؤال کرد: آیا در قیامت انسان به یاد دوست صمیمیش می افتد؟!

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جواب فرمود: سه موقف است که هیچ کس به یاد هیچ کس نمی افتد:

اول پای میزان اعمال است، تا ببیند میزان اعمالش سنگین است یا سبک؟

دوم بر صراط است، تا ببیند از آن می گذرد یا نه؟

سوم به هنگام دادن نامه اعمال به دست انسانها است، تا ببیند آن را به دست راستش می دهند یا چپ؟

در این سه موقع کسی به فکر کسی نیست، نه دوست صمیمی، نه یار مهربان، نه افراد نزدیک، نه علاقمندان مخلص، نه فرزندان، و نه پدر و نه مادر، و این همان است که خداوند متعال می فرماید: «لکل امرئ منهم یومئذ شأن یغنیه» آن روز هر کدام از آنها به خود مشغول است» (تفسیر برهان، جلد 4، صفحه 429، حدیث 1).

*  *  *

56- یوما یجعل الولدان شیبا.

این توصیف که در یک مورد قرآن مجید آمده ترسیم دیگری از حوادث وحشتناک آن روز بزرگ است، روی سخن را به کفار و مشرکان کرده و می گوید: «هر گاه کافر شوید (و بر کفر خود باقی بمانید) چگونه از عذاب الهی خود را بر کنار می دارید، در آن روزی که کودکان را پیر می کند»! «فکیف تتقون ان کفرتم یوما یجعل الولدان شیبا» (سوره مزمل، آیه 17). («یوما» به عقیده جمعی از مفسران در آیه فوق ظرف است برای «تتقون» ولی این احتمال نیز داده شده که «مفعول به» برای همین فعل باشد، و در این صورت واژه عذاب را در تقدیر گرفته اند، بنابراین آیه در تقدیر چنین می شود:«فکیف تتقون ان کفرتم عذاب یوم یجعل الولدان شیبا». «شیب» (بر وزن سیب) جمع «أشیب» به معنی پیراست و از ماده شیب (بر وزن عیب) به معنی سفید شدن مو گرفته شده).

این گویاترین و زنده ترین تعبیری است که می تواند از حوادث هولناک آن روز پرده بردارد، در حقیقت همان گونه که این حوادث بر جهان طبیعت بر کوهها و صحراها اثر می گذارد و آنها را از هم متلاشی می کند، بر این انسان خاکی نیز چنان اضطراب و وحشتی حاکم می سازد که اطفال را پیر می کند.

بعضی از مفسران این تعبیر را بر همان معنی حقیقیش حمل کرده اند که به راستی آثار پیری حتی در کودکانی که وارد عرصه محشر می شوند آشکار می شود، در حالی که کودکی با پیری فاصله زیاد زمانی دارد، شواهدی نیز برای این نقل کرده اند، در همین دنیا افرادی را می بینیم که بر اثر سنگینی حادثه ناگهان طی چند روز، و حتی طی چند ساعت موهای سیاهشان سفید می شود، اگر حوادث این جهان بتواند چنین اثری در انسان بگذارد حوادث محشر که از آن بسیار شدیدتر و سخت تر است قطعا می تواند چنین تأثیری بگذارد.

ولی جمعی آیه را حمل بر معنی کنائی آن کرده اند، زیرا این کنایه ای است رایج در زبان عربی و غیر آن که برای بیان عظمت یک حادثه می گویند« این جریان مرا پیر کرد»!

هر دو تفسیر برای آیه ممکن است، اما این احتمال که بعضی گفته اند پیر شدن کودکان به خاطر طولانی بودن روز قیامت است بسیار بعید به نظر می رسد، زیرا این آیه مانند بسیاری دیگر از آیات مربوط به قیامت ناظر به حوادث هولناک آن روز است، و آیات قبل از آن که سخن از متلاشی شدن کوهها به میان آورده نیز شاهد بر این مدعا است.

*  *  *

57- یوم لا ینطقون

این توصیف نیز یکبار در سوره مرسلات آمده. که می فرماید: «این روزی است که در آن سخن نمی گویند» «هذا یوم لا ینطقون» (سوره مرسلات، آیه 34 تا 36).

آیا هول و وحشت عظیم قیامت سبب از کار افتادن زبان آنها می شود، همانگونه که در دنیا نیز گاه زبان انسان بر اثر یک حادثه بسیار عظیم بند می آید؟!

یا اصولا سخنی برای گفتن و حجت و عذری برای بیان کردن ندارند؟! و یا اینکه به حکم آیه «الیوم نختم علی افواههم وتکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون»: «امروز بر دهان آنها مهر می نهیم و دستهایشان با ما سخن می گویند، و پاهایشان به اعمالی که انجام داده اند گواهی می دهند» (سوره یس، آیه 65) زبانها به حکم خدا از کار می افتد و اعضای بدن گواه اعمال انسان می شوند؟

ممکن است هر سه تفسیر در معنی آیه جمع باشد، هر چند تفسیر سوم روشنتر به نظر می رسد و به هر حال این امر مانع از آن نیست که انسانها در بعضی از مواقف قیامت به فرمان خدا سخن بگویند، زیرا قیامت مواقف مختلفی دارد، و مجموع آیت قرآن نشان می دهد که مجرمان در بعضی از این مواقف گنگ و لال و بسته دهن می شوند، و به فرمان خدا در بعضی از مواقف به سخن بیایند.

*  *  *

58- یوم یکشف عن ساق و یدعون الی السجود فلا یستطیعون.

باز در اینجا که تنها تعبیر در نوع خود است، به چهره عبوس دیگری از آن روز بزرگ برخورد می کنیم می فرماید: «به خاطر بیاورید روزی را که ساقها از وحشت برهنه می شود، و (مجرمان) دعوت به سجود می شوند اما قادر بر آن نیستند» «یوم یکشف عن ساق و یدعون الی السجود فلا یستطیعون» (سوره قلم، آیه 42).

تعبیر «یکشف عن ساق» «ساقها برهنه می شود» به عقیده بسیاری از مفسران کنایه از وخامت کار و شدت ترس و وحشت است، زیرا در گذشته معمول بوده هنگامی که در برابر کار مشکلی قرار می گرفتند آستینها را بالا می زدند، و دامن لباس را به کمر می بستند، تا آمادگی بیشتری برای مقابله با حادثه داشته باشند، طبعا در این حال ساقها برهنه می شود.

بعضی از مفسران احتمال دیگری در تفسیر آیه داده اند و آن اینکه «ساق» به معنی اصل و اساس هر چیز است (مانند ساقه درخت) بنابراین جمله «یکشف عن ساق» اشاره به ظهور و بروز حقایق اشیاء در آن روز است. (روح المعانی، جلد 29، صفحه 35).

به هر حال در آن روز هولناک همگان به سجود در برابر عظمت پروردگار عالم دعوت می شوند، مؤمنان به سجده می افتند، و شاید همین سجده مایه آرامش قلب و روح آنها است، ولی آنها که آلوده کفر و گناهند قدرت بر سجده را ندارند.

در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام آمده است: «در آن روز حجابی از نور الهی برداشته می شود، و همه مؤمنان به سجده می افتند، ولی پشت منافقان آن چنان خشک می شود که توانائی ندارند کمر خم کنند و سجده نمایند»! (نور الثقلین، جلد 5، صفحه 395، حدیث 49).

بعضی گفته اند منظور از یکشف عن ساق همین ظاهر شدن نور الهی است.

*  *  *

59- یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم

این توصیف نیز یکی دیگر از حوادث دردآلود آن روز را باز گو می کند، می فرماید: «روزی که عذر خواهی ظالمان سودی نمی بخشد، و برای آنها لعنت (خدا) است، و برای آنها جایگاه بدی است» «یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سوء الدار» (سوره مؤمن، آیه 52).

معمولا یکی از طرق نجات و رهائی از چنگال مجازات در این جهان پناه بردن به معذرت خواهی و پوزش است، ولی طبیعت روز قیامت چنان است که هیچ گونه عذری از ظالمان پذیرفته نمی شود چرا که آنجا اصولا جای گرفتن محصول و پاداش عمل است، نه جبران گذشته که نوعی عمل محسوب می شود.

در بعضی از آیات گذشته می خوانیم که در آن روز اجازه عذر خواهی به آنها داده نمی شود، و در بعضی دیگر می خوانیم اگر زبان به اعتذار بگشایند آن اعتذار نیز بیفایده است، و بنابراین راهی جز قبول لعنت الهی و قرارگاه بد ندارند.

پیامی که این نام برای همگان دارد آن است که امروز که می توان با پوزش طلبی به درگاه خدا آثار گناهان را شست، و با ادای حق مظلومان آثار ظلم را زدود، باید از فرصت استفاده کرد، و گرنه در آن صحنه عظیم و دادگاه بزرگ نه عذر سودی می بخشد و نه ندامت و پشیمانی و گریه و زاری، و به گفته شاعر:

کنونت که چشم است اشکی ببار                               زبـــــــان در دهــــان است عـــذری بیـــار!

کنــــون بایدت عــذر تقـــــصیر گفت                               نه چون نفـــس ناطـــق ز گفـــتن بخفت

کنون وقت تخــــم است تا بـــد روی                              گــــــر امیـــد داری کــه خرمــــن بــــــــری

کنون بایــد ای خفتــــــه بیـــدار بود                               چو مرگ، اندر آیـــد ز خوابـــت، چه سود

بوستان سعدی، باب 9، شعر اخیر اشاره به حدیث معروف «الناس نیام اذا ماتوا انتبهو».

*  *  *

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 10:27  توسط زهره ارشادفر  |